تبليغاتX
خاطرات ترک خورده

احساس نزدیکی به مرگ شاید حس خوبی به آدمی ندهد ولی لطافت را به قلب آدمی خواهد بخشید. راحت می توان دل بست چه به دنیا، به اطرافیان و ... و چه سخت باید دل کند.

خواندن حکایت زیبایی که اتفاقاً در وبلاگ http://khoshnavazha.blogfa.com/ خواندم خالی از لطف نیست :

جغدي روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتن و ردپاي آن را. و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خورند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاجهاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را لابلاي خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.
روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.
قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است.
جغد گفت: خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آنكس كه مي فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست.


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 19:24  توسط علی لنگری  | 

بعد از برنامه دوروزه شاهکوه، باز یک برنامه دوروزه دیگر آنهم به منطقه قرق آق کمر در شمال شهرستان شیروان.

با تعدادی از دوستان بار اول بود که همسفر می شدم مثل آقای هادی شیردل و آقای شاهی. پنجشنبه ساعت 14 از بجنورد براه افتادیم و حدود ساعت 17 به منطقه رسیدیم. روستای نومانلو. به پا کردن چادرها در کنار چشمه شام و خواب.

برنامه طی کردن خط الرأس آق کمر بود هر چند که تعدادی از همراهان از نیمه راه به سمت ماشین ها برگشتند.

در چادر همراه با علی آقای وحدانی

قبل از صعود

خط الرأس آق کمر (مخزن سد شیروان در سمت چپ تصویر تاحدودی مشخص است)




+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 20:43  توسط علی لنگری  | 


این لحظه های ناب را از دست ندهیم

روزها از پی هم می آیند و می روند. هر صبح برآشفته از اضطراب کار روزانه برمی خیزیم و چنان در روزمرگی هایمان غرق می شویم که آمدن شبی دیگر و گذر روزی دیگر از عمرمان را حس نمی کنیم. گاه چنان به تلاش و تکاپو مشغولیم که هدف را از یاد می بریم. مقصد را فراموش می کنیم. اصلاً یادمان می رود که کِی آمده ایم؟ چگونه آمده ایم؟ راه را چگونه آغاز کرده ام؟ برای چه پا در راه نهاده ایم؟ اصلاً راه کدام است و بیراهه کدام؟ و در پایان به کجا می رسیم؟ زمان آنقدر شتابان می رود که ما را هم، در شتابزدگی خود غرق می کند. ما به شناور بودن در زمان عادت کرده ایم.

این روزها خدا دست خیلی ها را می گیرد و از غرقاب زمان بیرون می کشد. تا لحظه ای مکث کنند. تا لحظه ای بیاسایند. نگاهی بیندازند به آغاز، به راه، به مقصد و با این نگاه چقدر تلاششان معنا می گیرد و راستی می یابد. خستگی شان چه راحت تکانده می شود. کاش خدا دست ما را هم بگیرد و در یک نجوای آسمانی از زمان رهامان سازد و در خودش غرق مان کند.

کاش در این روزهای مبارک ما هم لحظه ای در هوای عشق با خدا نفسی تازه کنیم. لحظه ای بیاساییم و نگاهی بیاندازیم به آغاز، به راه، به مقصد که این روزها را خدا برای ما، برای خودش و برای عشق ورزیدن ما به خودش برگزیده است. این لحظه های ناب را از دست ندهیم.


+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 23:23  توسط علی لنگری  | 


تنها در زلال عشق تو

در راز و نیاز با تو را که می گشایم. قلبم که از هر چه جز تو خالی شده و چشم دل که به نور مهرت باز شده خود را در جاری زلال محبت تو غوطه ور می یابم.

سرشار از حیاتی تازه، مالامال از طراوتی جان بخش، در فضای پاک و شفابخش راز و نیازم با تو به مهرت می اندیشم.

به قطره قطره احسان بی پایانت که جان زندگیم را پر کرده.

هر گاه به سویت آمده ام و بنده تو شده ام، دستم را گرفتی و یاریم کردی. توانم بخشیدی و چون نفس مهار گسیخته به کرداری نافرجام و تباه روی آورد، باز این یاری تو بود که بین من و گناه حائل می شد.

مهربان من تنها در زلال عشق تو غوطه ور شدم.

در دریای محبت به جستجوی گوهر رضایت تو آمده ام و چشمم تو را می خواند.

به امید مهرت، قدم ها برداشته ام.

گاه دنیا با تمام زیبائیش به من رو کرده، به او پشت کرده ام و چون مقام و جاه با یک دنیا عزت و احترام به استقبالم آمده و نصرت تو را در آن ندیدم از او روی گردانیدم.

در ماه میهمانی تو هستیم.

رمضان جلوه ای از رویش جوانه های ایمان و پاکی، بر ساقه وجود است. ا

ین شب ها همیشه بهار است. نه راه بسته است و نه درها. فقط خواستن و خواستن و خواستن.

در این شب های عاشقانه با او گفتن،

در این ماه زیبا،

می توان ستاره وار،

روشنای شب شد و رهی به خانه ها گشود.

می شود هنوز شام تیره گناه را با دو دست توبه و نیایش شکست. م

ی توان باز در کمین صبح روشنی نشست. ظلمت گناه را از چهره حیات خویش زدود.

می توان خوب بود و خوب بود و خوب بود.



+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 12:2  توسط علی لنگری  | 

صبح روز جمعه 15 مرداد همراه گروه سبکاد به سمت بالادست سد اسفراین و دره کاویان براه افتادیم. دره ای که تجربه ای متفاوت در کوهنوردی و کوهپیمایی بود. آبشارهای کوچک و زیبا و طبیعتی بکر.




+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 12:18  توسط علی لنگری  | 

بالاخره برنامه مدنظرم برای بازدید از تأسیسات آبی استانهای اردبیل و آ. شرقی محقق شد و همراه کارشناسان گروه بهره برداری روز جمعه به سمت اردبیل براه افتادیم. توقف های کوتاه در مسیر شمال فرصت استراحتی هر چند کوتاه را به ما می داد.


همراهان گروه نظرپور، صدیقی، سفیدگر، جباری بودند. برنامه ای که در روز اول شامل بازدید از سد یامچی و بند و شبکه مربوطه بود.

                              همراه با کارشناسان بهره برداری سد یامچی و مهندس مهداد

و فرصتی کوتاه برای دیدن مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی و خرید... عسل ...

مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی

روز 27 تیر به سمت سد سبلان براه افتادیم و پس از و صرف نهار در کارگاه شبکه پایاب سد به سمت دشت مغان برای بازدید از شبکه آبیاری مغان حرکت کردیم.

با کارشناسان بهره برداری سد سبلان (جناب مهندس محرمی و ...)

نمایی از سد سبلان

پس از رسیدن به شبکه مغان و هماهنگی با آقای مهندس مهدوی کارشناس بهره برداری شبکه مغان بازدیدی از میل مغان (بند تنظیمی مشترک ایران و آذربایجان) کانالهای یک و دو و تأسیسات شبکه انجام داده و شب را در مهمانسرا اقامت کردیم.

میل مغان (بند تنظیمی)

محل جمع آوری زهاب شبکه

بازدید همراه با کمی هم استراحت !!

پایان بازدید از شبکه مغان و غروبی زیبا در افق دشت مغان

صبح روز دوشنبه به سمت تبریز براه افتادیم و حدود ساعت 9 به تبریز رسیده و به محل شرکت آب منطقه ای رفته و با توجه به هماهنگی انجام شده توسط مهندس محمدی (مدیر گروه بهره برداری از سدها) صبحانه صرف کردیم. سپس به سمت سد علویان براه افتادیم. بازدید از محل سد و بند انحرافی و همچنین نقاطی از شبکه آبیاری.

بازدید از سد علویان

کمی استراحت پس از بازدید در محل بند انحرافی

روز سه شنبه همراه با مهندس محمدی (کارشناس کنترل پایداری ) به سمت سد و نیروگاه ارس براه افتادیم و پس از انجام بازدید از محل سد و نیروگاه و صرف نهار در محل مهمانسرای سد به سمت تبریز بازگشتیم.

نمایی از رودخانه مرزی ارس

همراه با مهندس رمضانی مدیر سد و نیروگاه ارس و مهندس محمدی

در مسیر بازگشت به تبریز توقف کوتاه در محل کلیسای سنت استپانوس هم داشتیم. کلیسای زیبایی در دامنه کوه با آب بسیار و طبیعتی زیبا.

کلیسای ننه مریم در ساحل رودخانه ارس

نمایی از کلیسای سنت استپانوس در 5 کیلومتری جاده ارس





+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 12:24  توسط علی لنگری  | 
تعطیلی 14 و 15 خرداد فرصت خوبی برای برنامه صعود دو روزه به شاهکوه بهمراه گروه سبکاد و گروه اتک از درگز بود.

4 صبح از بجنورد براه افتادیم و از مسیر گرمه - میامی حدود ظهر به شاهرود رسیدیم.

توقف کوتاه در بسطام فرصت بازدید از آرامگاه بایزید بسطامی را به ما داد.


پس از رسیدن به روستای شاهکوه سفلی، همراه گروه به سمت قله براه افتادیم. طبق برنامه گروه به سمت قله براه افتادیم و شب را در دامنه گذراندیم. آن شب ساعاتی را کنار آتش همراه با نواختن آهنگ توسط مهدی و رقص دوستان گذراندیم.

صبح به سمت قله براه افتادیم. آقای تیمورخانی، رشیدی و زحمتکش هم به ما ملحق شده و همگی به سمت قله براه افتادیم.

پایین آمدن از قله با سقوط یکی از همراهانمان از گروه درگز از یکی از یخچالهای مسیر همراه بود که بخیر گذشت. شن اسکی های تند دامنه در پایین آمدن از کوه به کمکمان آمدند.

در بازگشت از شاهکوه به سمت بجنورد مسیر زیبا و پرپیچ و خم جنگلهای جهان نما و توسکستان را انتخاب کردیم.


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 8:24  توسط علی لنگری  | 
یه چند وقتی میشه که بدجوری خودم رو درگیر کردم، کلاسهای خصوص زبان، برنامه های کوهپیمایی، تهیه مقاله، تهیه گزارشهای کنترل پایداری سدها و در نهایت این اواخر هم که با پیشنهاد نصب ایستگاه هواشناسی و ابزاردقیق یک سد مواجه شده ام در کنار همه اینها، ساخت ساختمانم را هم اضافه کنید هر چند که پدرم همه دردسرها را بجان خریده، دستش درد نکند.
هنوز فکر گرفتن ویزا را دارم چرا که تنها دلیل فعالیتهای من همین گرفتن ویزاست. امیدوارم بتونم موفق بشم.
وقتی نگاهی به پستهای قدیمی و دستنوشته های قدیمیم در سررسیدها انداختم و با آنچه که الان هستم مقایسه کردم عمق تفاوت را درک کردم. کاش می شد گهگاهی Ctrl+Z را گرفت و یک مرحله به عقب بازگشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 11:8  توسط علی لنگری  | 

فکر می کنم آخرین باری که کوهپیمایی یکروزه را داشتم به دوران دانشجویی برمی گردد. در هر صورت بعد از رایزنی با بچه ها و دوستان روز جمعه همراه باشگاه کوهنوردی سبکاد از مسیر زمان صوفی به سمت تیغ بل رفته و از دره درکش برگشتیم. مناظر زیبایی که بارندگی های اخیر زیبایی را دوچندان کرده بود.



بر فراز تیغ بل

Wow


دره درکش


+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 12:36  توسط علی لنگری  | 


نام فاطمه از تار دلها نوای غم بر می آورد.

یاد زهرا واژه های محزون و غربت زده را به غم نامه تبدیل می کند.

ایام فاطمیه مجموعه ای از جگرهای سوزان، چشم های گریان عزاداران سیاه پوش و عاشقان درد آشناست.

فاطمیه، فهرست غم است، سند مظلومیت است، ادعانامۀ شیعه است.

این روزها ایام مرور اوراق کتاب رنج زهرا است و هر ورق شامل چندین سوگ و سروده و رنج نامه است. سرفصل های این کتاب با واژه هایی همچون پهلو، بازو، سینه، درب سوخته، شعله آتش، میخ در، بستر بیماری و دفن شبانه تدوین یافته است.

رفتی اما ز تو منظومه غم برجا ماند.

بادل خسته و بشکسته علی تنها ماند.

خدا را شاکریم که نعمت غم زهرا را ارزانی ما کرده است.

هم نوائی روح هایمان با اندوه های علی و فاطمه نشان سیراب شدن جان از کوثر ولایت است. این غم نشانه محبت است و تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها.

هر چند در ایام فاطمیه داغ ما تازه می شود اما مرور بر این فهرست غم، ما را به فاطمه (س) نزدیک تر می کند.

جانمان جرعه نوش زمزمه ولا می شود. قلبمان شفافیت زهره زهرا (س) را بهتر لمس می کند.

گریه ها شفیع ما می گردند تا در آستان عترت، عزت یابیم.

قطرات اشک در سوگ اهل بیت ما را هم اهل این بیت می کند و مهمان سفره تولّی.



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 9:35  توسط علی لنگری  |